تبليغاتX
پرده پندار
پرده پندار می باید درید
 تحقيقات آكسفورد دربارهء راه كارهای تجاوز نظامی آمريكا به ايران و پيامدهای آن

گروهی از پژوهشگران آكسفورد (Oxford Research Group) در يك پروژهء تحقيقاتی راه كارهای حملهء نظامی به ايران را بررسي كرده و به پيامدهای آن پرداخته اند.

پل راجرز كه سرپرستی اين پروژه را به عهده دارد پيش از تجاوز نظامی آمريكا به عراق در تحقيقات مشابهي گزارشی از راه كارهای حمله نظامی به عراق و پيامدهای آن را برای پنتاگون تهيه كرده بود.
گزارش پل راجرز با عنوان: ايران - پيامدهای حملهء نظامی در اينترنت در ۱۶ صفحه منتشر شده است.

طبق این گزارش هدف آمريكا از حملهء نظامی به ايران اين عنوان شده كه فعاليت های هسته ای ايران حداقل به مدت پنج سال به تعويق بیافتد.

آمريكا قصد دارد از طريق بمباران دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتی در تهران و شهرستان ها و با بمباران مراكز هسته ای به اين هدف دست يابد. راجرز در گزارش خود چنين ارزيابی می كند كه از پيامدهای تجاوز نظامي آمريكا به ايران ناآرامي های گسترده در سراسر خاورميانه خواهد بود. از فردای تجاوز به ايران حزب الله در جنوب لبنان به اسرائيل حمله خواهد كرد. القاعده از پشتيبانی تسليحاتی ايران بهره مند خواهد شد و شيعيان عراق هم ناآرامی هايی به وجود خواهند آورد. در مجموع خاورميانه دستخوش ناآرامی ها و نبردهای منطقه ای خواهد شد. تجاور نظامی آمريكا نبايد بيش از پنج روز به درازا كشد. در اين مدت كوتاه هزاران نفر جان خواهند باخت.
راجرز در اين سناريوی مخوف به پيامدهای تجاوز نظامي آمريكا در سياست داخلی ايران نمی پردازد. گفتنی است كه دولت انگلستان با استناد به تحقيقات راجرز با تجاوز نظامی آمريكا به ايران موافق نيست.

خدا به خیر گرداند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 16:44  توسط سیدمجتبی بابایی | 
به يقين دوازده كاريكاتور نشريه دانماركي كه بعداً در روزنامه هاي ديگر كشورهاي اروپايي به چاپ رسيد، پيش از آنكه توهين به اعتقادات بيش از يك ميليارد مسلمان باشد، ناشي ازعدم شناخت غرب نسبت به اسلام واقعي است.

در كودكي و در كتابهاي درسي آرامش آن حضرت در برخورد بامخالفان را مي‌خوانديم آنجا كه در برابر غيبت چند روزه یک يهودي كه از بام خانه هر روز خاكروبه بر سرش مي‌ريخت، به عيادتش رفت چه چيزي جز مهرباني و عطوفت را مي نماياند.

بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر كه برجهاي دو قلوي نيويورك فرو ريختند  افكار عمومي غرب توسط رسانه‌هاي بزرگ به عمد يا سهو  چهره هاي كريه و خشن مانند اسامه بن لادن و ابو مصعيب زرقاوي را به عنوان نماد جهان اسلام شناختند و فاصله جهان غرب از اسلام و مسلمانان بيشتر شد.

و امروز به جايي رسيده ايم كه ديگر هيچ احساس مشتركي به نظر نمي رسد.

 آنهآ كاريكاتور چاپ مي كنند و در جايي ديگر پرچمشان سوار حيوانات چهار پا مي شود و تلاشهاي  سيد محمد خاتمي به عنوان بنيانگذار گفت وگوي تمدن ها و فرهنگ ها نيز چندان به جايي نمي رسد.

تجمعات يك هفته گذشته در برابر سفارت خانه هاي اروپايي به هيچ وجه مسالمت آميز نبود و به خشونت گراييد.

بسياري از بزرگان از گذشته به ما آموخته اند كه فقط آهن آهن را مي برد بنابراين جواب قلم قلم است و نه خشونت.

خشونت اگر هم جايي جواب دهد صحنه هاي نبرد و جنگ و خونريزي است و بس

چه خوش گفته است خيام؛

قومي متفكرند اندر ره دين......................................................... قومي به گمان فتاده در راه يقين

من از آن ترسم كه بانگ بر آيد روزي.................................... كه اي بي خبران راه نه آن است و نه اين  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:5  توسط سیدمجتبی بابایی | 
ماشين داشتن و نداشتن هر دو سخت است. گاهي كه از تاكسي و ماشين‌هاي بين راهي استفاده مي‌كنم، درب و داغوني و سر و صداي خود ماشين ها به كنار، پاره بودن و حتي در رفتن فنر صندلي‌ها و ...  كلافه‌ام مي‌كنه. تازه به همه اين ها اگر جر و بحث هاي آزار دهنده مسافران و راننده‌ها سر كرايه و  ترافيك سنگين را هم اضافه كنيم چه شود.

وقتي هم كه با ماشين خودم هستم، وضع بهتر نيست و نحوه رانندگي بعضي‌ها به صورت مارپيچ و عدم رعايت قانون هر روز به حد اعلا مي رسه. اين خط كشي‌هاي سفيد كف خيابان ها هم كه اساساً براي بيشتر افراد معنايي نداره و اگه پليس نباشه، چراغ قرمز و زرد و سفيد هم معناي خود را از دست مي دن. در حقيقت رانندگان سعي مي كنند كه هر جوري هست سريعتر به مقصد برسند، حالا حق هر كسي هم كه ضايع شد، اصلا فرقي نداره و مهم فقط رسيدن به مقصده.

يك كارشناس ژاپني ترافيك كه سال گذشته براي بررسي وضعيت ترافيكي تهران به پايتخت آمده بود، وحشت زده مي‌گفت كه ترافيك شهر تهران بر اساس يك بي نظمي مطلق، نظم گرفته و اتومبيل ها به شكلي عجيب با رعايت حق تقدم آشنايي ندارند و و براي رد شدن از يك ماشين همه قوانين را پشت سر مي گذارند و البته احساس زرنگي هم دارند.

اين همه بي قانوني و عدم گذشت در خيابان‌ها را بايد با چه استدلالي بپذيريم و زماني كه اين وضعيت اسفناك را در ذهن داشته باشيم و از سوي ديگه يادمون بياد كه همين مردم به همراه كمك‌هاي جهاني ميلياردها تومان بي شائبه و از سر خيرخواهي به مردم زلزله زده بم كمك كردند،‌ تعجبمان بيشتر خواهد شد.

شايد موضوع مربوطي نباشه ولي راستي از بم هم خبر مي رسه كه بيشتر مردم اين شهر هنوز در كانكس زندگي مي‌كنند و از خونه و زندگي عادي خبري نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 16:42  توسط سیدمجتبی بابایی | 
برخی روزها اعم از اعیادی مانند نوروز و نیمه شعبان گرفته تا تاسوعا و عاشورا برای عموم مردم مهم و به یاد ماندنی است.

من در طول سال‌هاي اخیر در روزهای عاشورا و تاسوعا عموما در تهران نبودم. از کاشان و ابیانه و کلاردشت زيبا تا بیروت در لبنان و استانبول در ترکیه و امسال هم قرار بود با دوستانم به کلاردشت برویم اما من به خواسته مادرم در تهران ماندم و عجیب یاد دوران سادگی کودکي خود افتادم. با پای پیاده به تمام محلاتی که در دوران کودکی پا می گذاشتم رفتم و واقعاْ کیف کردم. البته در مراسم مذهبی تاسوعا و عاشورا هم شرکت کردم هر چند كه آنجا لحظاتي سیاست باز هم وارد معركه شد.  در حالی که بسیاری از جوانان از هر تیپي برای شرکت در مراسم عزاداری سالار شهیدان در مسجد جمع شده بودند، یک سخنران گير سه پيچ داد به حجاب دختران امروزی و  مانتوی تنگ و روسری کوتاه بر روی موهای بلند دختران و موهای بلند و شلوارهاي لي پسران را انداخت گردن آقای خاتمی رئیس جمهوری سابق. حتی به موضوع انرژی هسته ای هم پرداخت و گفت که اين شخص خاتمی بود كه پرونده هسته ای ایران را به آمریکایی ها لو داد!! و بعد لعنت فرستاد بر باني اين فسادها كه با شعار مرگ بر منافق عده‌يي تاييديه گرفت اما اين پايان كار نبود و بسیاری از افراد حاضر، محل را ترک کردند.

آخر یکی نیست بگوید در مملکتی که چندين مرجع نظارتی بر عملكرد آقاي خاتمي نظارت مي‌كردند و در جايي كه گروه‌ها و احزاب رقيب لحظه به لحظه همه چيز را در كنترل خود داشتند عقل سلیم می پذیرد که باور کنیم یک رئیس جمهور آن هم شخص عزیز و وطن‌پرستي مثل آقای خاتمی برود و پرونده هسته ای را به خارجي‌ها بفروشد.  آخر چرا باید این حرفها را بشنویم. 

من هم همراه ديگران از مجلس خارج شدم و به خيل جمعيت در خيابان‌ها پيوستم و با صداي اذان بيادماندني مرحوم موذن‌زاده اردبيلي نا‌گاه اشكم درآمد اما خودم هم نمي دانستم كه براي امام حسين گريه مي كنم يا براي خودم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 11:16  توسط سیدمجتبی بابایی | 
در يكي از مطالب پيشين توضيح دادم كه كه در حال تغييرات بنيادين در وضعيت كار و زندگي هستم. نكته عجيب آنكه هر دو اتفاق به گونه‌يي غير قابل باور همزمان و تا هفته آينده قطعي ميشود و در نتيجه يا خيلي خيلي بد خواهد شد و يا خيلي خيلي خوب.

البته خودم با توجه به اوضاع خودم پیش بینی هایی دارم و معتقدم گام هاي بسيار مثبت و خوبي برخواهم داشت و از همين الان پايه‌هاي آن در حال شكل‌گيري است. معتقدم بعد از مدتها از آنچه كه من آن را نااميدي مي‌ناميدم و مي‌ناليدم، تقدير مجددا روي خوش به من نشان مي‌دهد و فقط بايد بين چند پيشنهاد خوب، آنچه براي من بهتر و به صلاح است را انتخاب كنم.

همه چيز تا هفته آينده نهايي خواهد شد.   

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 14:40  توسط سیدمجتبی بابایی | 
ديروز خاص‌ترين روز كاري من و بسياري ديگر از همكاران و البته در مقياسي شايد به مراتب بيشتر و نگران كننده‌تر براي اهالي سياست بود و آن اينكه پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل رفت. حالا اين كه گزارش شد يا ارجاع شد چه فرقي مي‌كند بقيه‌اش بازي با واژه‌هاست. از حالا به بعد دعواها علني‌تر و صريح‌تر مي‌شود. صدر اعظم آلمان ديروز رييس جمهور ايران را شبيه‌ترين فرد به هيتلر خواند و احمدي‌نژاد هم متقابلا امروز به وضوح تلافي كرد و گفت: خداوند دشمنان ما را از احمق‌ها آفريده و .... در هر صورت اين گونه جنگ رواني‌ها در اين شرايط شايد طبيعي جلوه كند اما قطعاً سربه زنگاه (در شوراي امنيت ) آنها ميخ خود را خواهند كوبيد و در اين صورت بلاي خانه مان سوز آن گريبان ملت را خواهد گرفت. ما بايد چه كنيم؟ و چه راهي برايمان باقي مانده؟ پيوسته به اين مي‌انديشم  كه آيا نمي‌توانستيم به گونه‌اي ديگر و با تدبير از حقوق ملي خود در جوامع بين المللي دفاع كنيم ولي نام عزيز ايران نه درميان اشرار كه درميان كشورهاي توسعه يافته و رشديافته قرار مي‌گرفت.

خدا به خير گرداند

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 18:0  توسط سیدمجتبی بابایی | 
اری هان امد و پروین رفت یا میرود شاید هم نرود . ظاهرا این نیمکت انقدر چسب داره که حضرت سلطان نمیتونه به این سادگیها از اون دل بکنه .

البته این مختص شخص پروین نیست و در حوزههای دیگر هم متاسفانه برخی افراد و گروهها تا لحظات اخر و البته به طور زجراوری غیر قابل باور همچنان سنگر قدرت رو حفظ میکنند. این درست است که علی پروین یکی از پیشکسوتان تیم بزرگ و محبوب پرسپولیس بوده و هست اما دلیل نمیشه که این تیم را برای ابد به این اقا بسپرند و صدها هزار هوادار و علاقمند هر هفته با ادامه ناکامیها غصه بخورند. این اقای به اصطلاح سلطان هم فقط توپ را تو زمین بازیکنای نجیب و بدبختو تازه واردی مثل علیزاده و معدنچی بندازه و خودشو مبرا از خطا بدونه البته همونطور که گفتم این موضوع مختص فوتبال و ورزش نیست و در عرصه های دیگر مانند اقتصاد و سیاست و ..... با بسیاری از این افراد مواجهیم که به هر دلیل حتی تعصب و علاقه عرصه را در پیری و سالخوردگی هم رها نمیکنند و میخواهند همچنان خدمت کنند. 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 16:10  توسط سیدمجتبی بابایی | 
این روزها سرنوشت کشور عزیزمان از داخل نقشه گربه مانند خودمان خارج میشود وبه قدرتهای جهانی یعنی شورای امنیت - امریکا و انگلیس و فرانسه و چین و روسیه سپرده میشود . من هیچ پیشداوری ندارم اما محض رضای خدا از متولیان و مسوولان موخواهم که یک بار بدون تعصب توضیح دهند که ایا ما انقدر دچار بحران کمبود برق و خاموشیهای گسترده هستیم که لازم است این همه پافشاری کنیم که باعث شود علاوه بر محکومیتهای گسترده از سوی کشورهای مختلف تحریم اقتصادی و شاید هم خدای ناکرده نظامی را هم بپذیریم؟همین الان در بسیاری از کشورهای خارجی رفتارها با شهروندان عادی این مملکت هم عوض شده . خوب چرا مگر ایرانیان چه از کشورها و ملتهای دیگر کم دارند که همواره باید در فقر و فشارهای مختلف قرار گیرند؟ اخه اقایان چرا ......؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 13:47  توسط سیدمجتبی بابایی | 
روز اغاز برقراری وبلاگ پرده پندار با خودم و دوستان بنا را بر این قول گذاشتم که روزنوشت باشم اما همان شب اتفاقی رخ داد که تاثیرات بزرگی بر کار و زندگیم گذاشت که باید هم خودم تلاش کنم و هم از خدا یاری بخواهم که همه چیز بر وفق مراد بگذرد البته تا همین لحظه همه چیز خوب بوده حتی در باور من هم نمیگنجید و اینجا بیشتر از پیش پی به به وجود حامی اسمانی بردم. تلاش میکنم در روزهای اینده مطلب را باز کنم.کوتاه سخن اینکه میخواستند با تهمت و زشت گویی و بددهانی و گزافه گویی من را خراب کنند که تیرشان به سنگ خورد. 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 18:31  توسط سیدمجتبی بابایی | 
سلام دیروز ۸ بهمن سالروز تولدم بود و من تصمیم گرفتم اگه خدا یاری کرد به جرگه وبلاگ نویسان بپیوندم از این پس دیدگاههای شخصی خودم درباره مسایل اجتماعی و فرهنگی و ورزشی و البته کمتر سیاسی را مکتوب خواهم کرد.البته خوشحال خواهم شد که دوستان تجربیات خوبشان را بیان کنند.کوشش من این مهم خواهد بود که به روزنویسی را فراموش نکنم و ... تا بعد.   
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 18:43  توسط سیدمجتبی بابایی |