![]() |
![]() |
|
| پرده پندار می باید درید |
|
حوا در باغ عدن قدم مي زد كه ماري به او نزديك شد و گفت : « اين سيب را بخور» حوا كه درسش را از خداوند آموخته بود امتناع كرد . مار اصرار نمود « اين سيب را بخور» تا براي همسرت زيباتر شوي.» حوا پاسخ داد : « نيازي ندارم او كه جز من كسي را ندارد .» مار خنديد :« البته كه دارد!» . حوا باور نمي كرد ! پس مار او را به بالاي تپه اي برد به كنار چاهي ! و به او گفت : « معشوقه آدم آن پايين است و آدم او را در آنجا پنهان كرده است . خوب نگاه كن » حوا به درون چاه نگريست و بازتاب تصوير زن زيبايي را در آب ديد و سپس سيبي كه مار به او پيشنهاد كرده بود را خورد و همه ما را از بهشت به جهنم زمين فرستاد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:13 توسط سیدمجتبی بابایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|